|
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 1:56 توسط موسوی |
دلم هر جایی تر از آن است كه بتواند شبی، ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكنی، و تكیده تر از آنم كه راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بیاعتنایی ات خرد شود، و دست خالی تر از آن كه دست رد به سینه ام بزنی! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 17:17 توسط موسوی |
دلت ميخواهد كه طاقت بياوري، صبوري كني و حتي به حسين دلداري بدهي. بچهها چشمشان به توست؛ تو اگر آرام باشي، آرامش ميگيرند و اگر تو بي تابي كني، طاقت از كف ميدهند. سجاد كه در خيمه تيمار تو خفته است، حادثه را در آينه نگاه تو دنبال ميكند. پس تو بايد آنچنان با آرامش و طمأنينه باشي، انگار كه همه چيز منطبق بر روال معهود پيش ميرود. و مگر نه چنين است؟ مگر تو از بدو ورود به اين جهان، خودت را مهياي اين روز نميكردي؟ ادامه مطلب + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 1:34 توسط موسوی |
|