|
بر نخواهم داشت دست از دامنت بوي يوسف ميدهد پيراهنت ز انتظارات گشت چشمانم سفيد كو نسيمي كآورد سوي منت گشتهام در رهگذارت خاك راه تا كه بنشينم به چين دامنت دوستان را نيست چشم ديدنم كاش بنشينم به چشم دشمنت پشتم از دست محبّانت شكست تا ابد افتادهام بر گردنت تا نفس دارم بيا تا با غزل پاك سازم خستگي را از تنت چند بايد عندليبي مثل من در قفس باشد مقيم گلشنت؟ كم مبادا از سر «قصري» دمي سايه گيسو پريشان كردنت + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 12:37 توسط موسوی |
ما جوانان به دنبال الگویی هستیم که نخست همسن و سالمان باشد و همانند ما در توفان جوانی بوده و در نشیب و فراز حوادث حضورداشته باشد. معصوم نباشد، زیرا با ما فرق خواهد کرد و در بحرانهای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی درگیر شده باشد تا بهخوبی او را همانند خود بدانیم و از شیوه زندگانی، روش برخورد او با دیگران، چگونگی سخن گفتن، شهامت، شجاعت، دلیرمردی و بیباکی وی برای خود سرمشق بگیریم و او را نمونهای تمام عیار برایامروز و فردای زندگی خود بدانیم. دفتر زندگانی چنین الگویی را که برخی هجده ساله و پارهایسالهایی بیشتر دانستهاند، میگشاییم و با یکدیگر به صحیفه صفاتو ارزشهای چشمگیر او مینگریم. + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 7:1 توسط موسوی |
|